
.......................................
از کجا شروع کنم؟؟؟؟
شاید خیلی ها ازش فرار کنن.
شاید خیلی ها دیگه دوست نداشته باشن بیان سراغش. یا اینکه ازش خوششون نیاد. البته خیلی ها هم بهش وابسته هستن و ازش نمی تونن دل بکنن.
می پرسی چیو می گم؟
اینترنت و چت و وبلاگ و این حرفا.......
راستش اینارو گفتم تا به یه مورد اشاره کنم.
یه خاطره همیشگی تو زندگیم. یه دوست که همه خاطرات من از اینترنته.
کسی که برای همیشه خاطره اون تو ذهنم می مونه.
نمی خوام زیاد تعریف کنم. چون می ترسم اینطوری به نظر بیاد که دارم تعارف می کنم. اما خوب فکر می کنم که خودش بدونه چقدر...............
الان اولین ساعات بامداد میلاد دوست خوبم پریسا ست.
نمی دونم چطوری می تونم بهش تبریک بگم. شرایطی فراهم نیست که بهش هدیه ای هم بدم اما خوب گفتم شاید چند تا جمله بتونه به عنوان یادبود و تبریک باشه.
پریسای عزیز. این چهارمین میلادیه که دارم بهت تبریک میگم. ایشالا تا هر وقت که زنده هستی زیر سایه ی خانواده و در کنار سایر عزیزانت موفق و شاد و سلامت باشی.
از خدا می خوام به یمن همین ماهی که پیش رو هست آرزوت رو براورده کنه و کمک کنه تا بتونی در یک رشته مناسب در یک شهر دلخواه قبول بشی و حاصل زحماتت رو ببینی.
از خدا می خوام هیچوقت دلت رو غمگین نکنه و درهای موفقیت رو برات باز بذاره.
این چندتا جمله همه احساس من بود.
امیدوارم از من پذیرا باشی
![]()
![]()
با یه دنیا آرزوهای قشنگ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پریسای عزیز![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تولدت مبارک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بدون شك ال پاچينو يكي از مفاخر سينماي دنياست.
او با بازي هاي بياد موندني خودش اسمش رو در تاريخ سينماي دنيا براي هميشه ثبت كرده.
براي شما چند عكس ار اين بازيگر گذاشتم.
و در ادامه طي گفتگوي كوتاه تلفني كه با اين بازيگر داشتم مصاحبه اي رو ترتيب دادم كه در ادامه خواهيد خوند.

سلام عزيزم خوبي؟
-سلام علي جان. من خوبم تو خوبي؟ بابا ديگه به ما سر نمي زني؟
شرمنده باور كن سرم شلوغه؟
-برو بابا خودت رو سياه كن. از وقتي پاي محمدرضا و بهرام به سينما وا شده ديگه مارو فراموش كردي. باشه يادم مي مونه. اصلا نمي خواستم باهات مصاحبه كنم اما فقط به حرمت وبلاگ پر طرفدار پرشاد كه مصاحبه كردم.
بابا چرا تند ميري؟ اصلا محمدرضا كيه؟ بهرام كدومه؟
-مثلا مي خواي بگي نمي شناسي؟ منظورم گلزار و رادان ديگه. ديگه ما پير شديم. رفتي سراغ جوونا؟
تو اينا رو از كجا مي شناسي؟ تازه من كه به اونا كاري ندارم.
-چي ميگي؟ همه دنيا اينارو مي شناسن. قول مي دي اينو كه مي گم توي وبلاگ ننويسي؟
باشه. قول مي دم. چيو ميگي حالا؟
- وقتي توفيق اجباري توي لس آنجلس اكران شد من رفتم ديدم.
عجب؟؟؟!!!!!! نگفته بودي. اما خوب چرا نمي خواي اينو بنويسم؟
-آخه من با عينك آفتابي رفتم ازش امضا هم گرفتم. كلي هم ذوق كردم؟
خوب بگو ببينم رادان رو از كجا مي شناسي؟
- بابا مگه تو سنتوري رو نديدي؟
آره ديدم. اما مگه تو ديدي؟ ديگه اين يكي كه توي لس آنجلس اكران نشده. از كجا ديدي؟
-تو چطوري ديدي وقتي اكران نشده؟
خوب من توي خيابون آزادي گرفتم. يارو كنار پياده رو بساط پهن كرده بود مي فروخت. منم ديدم داره خريدم.
-خب منم از كنار خيابون خريدم ديگه.
حتما كنار خيابون تو آمريكا؟
-نه. اما خوب نمي تونم بگم از كجا مي خرم. آخه فروشندهش غير مجازه نمي خوام لو بره. آخه من تمام فيلمارو از اون مي گيرم حتي فيلماي هاليوود رو.
بابا تو ديگه چرا؟ تو ديگه چرا به صنعت سينما خيانت مي كني؟
-اتفاقا سوال خوبي پرسيدي. اونجا كه من زندگي مي كنم سينما سر كوچمونه ، اما هم تنبليم مياد برم و هم اين فيلماي قاچاقي ارزونه خيلي حال مي ده. تازه هاليوود كه به اون صورت ضرر نكرده. اصلا بگو ببينم شما ايرانيا چرا اينكارو مي كنين؟ مگه شما ها ادعاتون نمي شه كه مسلمونين؟ مي دونين گناه داره . اون بدبخت تهيه كننده چقدر هزينه كرده بعد شما ها............................ اصلا خود تو چرا.....................؟
در اين لحظه من از خجالت پاسخي نداشتم بههش بدم.
و اما ادامه مصاحبه.
خوب بگذريم. گفتي سنتوري رو ديدي؟ نظرت رو راجع به سنتوري بگو.
-خيلي باحال بود. مخصوصا اون قسمتايي كه آهنگ داشت. آدم ياد فيلم فارسياي قبل انقلاب ميوفته.
اونجاش كه ميگه گوشي رو بردار تا صدات.................... جو منو گرفت بلند شدم برقصم كمرم گرفت. بعد اون حادثه دو روزي بيمارستان خوابيدم.
از تو ديگه گذشته. توي اين سن و سال رقص چيه؟
-بابا اين بهرام چنان رفته بود تو حس كه منم نا خوداگاه..........
مي خوام چندتا سوال به شيوه رشيد پور بپرسم. كوتاه نظرت رو بگو
-باشه بپرس.
محمد رضا شريفي نيا؟
-هيچي نمي گم فقط نگاه مي كنم.
انرژي هسته اي؟
-احتمالا حق مسلم ماست.
كامران و هومن.
-زوج هنري مورد علاقه من.
رضا صادقي؟
-قربون صدا مخمليش برم
رضا رشيد پور
-كاش مي شد با منم مصاحبه كنه.
خوب بگو ببينم بزرگترين آرزوت چيه؟
-براي يكبارم كه شده تو فيلماي ايرج قادري بازي كنم. البته خيلي هم دوست داشتم با بيك ايمانوردي هم بازي باشم كه قسمت نشد و عمر اون بنده خدا قد نداد. خدا بيامرزتش.
خوب عزيزم چون مي دونم بايد بري سر ضبط فيلم و وقتت محدوده ديگه مزاحمت نمي شم. براي پايان اگه حرف خاصي براي دوست دارانت داري بگو.
در همين لحظه باتري موبايلش تموم شد و آخر مصاحبه ما ناقص موند.
اگه قسمت باشه بازم براتون از اين مصاحبه ها مي ذارم. البته اين دفعه بازيگر خانوم.
سلام![]()
![]()
![]()
![]()
از امروز و تا وقتی که خدا توفیق بده و البته اجازه داشته باشم میخوام این وبلاگ رو به روز کنم.
با مطالب متنوع.
از درددل خودم گرفته تا مطالب سر گرم کننده و خیلی چیزای مختلف.
بعد از یک ترم خسته کننده که به ظاهر کوتاه اما در باطن طاقت فرسا بود حالا من موندم و نگاهی به کورسوی امید آینده.
امتحانات این ترم هم گذشت. هر آنچه که بهش فکر می کردم برعکس اتفاق افتاد.
بتن و فولاد که به نظر سخت بودم و جزو درسهای طراحی به شمار میان رو به خوبی پشت سر گذاشتم تا حدی که اگر یکم خوش شانس بودم و وقت کم نمی آوردم می تونستم حتی بیست بگیرم.
مکانیک خاک رو که با وجود سختی خوب دادم و درس آیین زندگی رو با همه حجمش ضربه فنی کردم اما سه تا امتحان آخرم اوضاع جالبی نداشت.
آمار و احتمال مهندسی که مسخره هم هست هرچی به ذهنم میومد نوشتم.
محاسبات از بس سخت بود مجبور بودم حذف کنم چرا که اگر پاس هم می کردم ممکن بود نمره پایینش معدل منو نابود کنه.
مکانیک سیالات هم آخرین امتحانم بود و همونطور که دوستان مکانیک و عمران مطلع هستن جزو دروس سخت و بسیار حساس دانشگاهیه.
خوب یا بد چه این دروس پاس بشن و چه نشن این ترم هم گذشت. با همه خستگی ها و.....
راستش اگه جز این راهی برای پیشرفت بود حتما می رفتم سراغ راه دیگه.
نمی گم درس خوندن سخته اما تحمل شکست توی این عرصه از تمام عرصه های دیگه سخت تره.
نمی خوام زیاد از درس و امتحان صحبت کنم.
فقط اینو می گم که مهسا و پریسا هم هر دو تا کنکور رو دادن و بعد از مدتها دارن استراحت می کنن و جا داره به هر دوشون خسته نباشید بگم و براشون آرزوی موفقیت دارم.
نمی دونم که آیا به اینجا سر می زنن یا نه اما خوب اینجا خونه خودشونه و در واقع صاحب اصلی اونا هستن. امیدوارم موفق باشن.
یه ۱۴ روزی از شروع فصل تابستون می گذره و خیلی از ماها برنامه های خاص خودمون رو داریم.
یه عده میرن مسافرت و گردش و تفریح.
یه ده کلاس ثبت نام می کنن. از کلاس درسی گرفته تا کلاس های ورزشی و هنری و ..........
یه عده به کارای عقب افتادشون می رسن و یه عده هم انگار براشون فرق نمی کنه تابستون باشه یا زمستون مثل خیلی از کارمند های ادارات که با گرما عرق می کنن و با سرما می لرزن.
من که توی این روزای گرما دلم یه عالمه برف می خواد و معمولا تو روزای سرد و ناراحت کننده ی سرما دلم آفتاب می خواد
.
هرچند توی این هفته ای که گذشت بارون رو هم دیدم که جا داره که اینجا از خدای متعال مراتب تشکر رو داشته باشم که عنایتی هم به ما داره و اگر امکانات بارش برف نیست لا اقل بارون رو توی این گرما از ما دریغ نکرده
.
در روزهای آینده میام و بیشتر می نویسم و بیشتر می حرفم.آخه دلم خیلی پره و خوب کسی رو هم ندارم که بخواد حرف دل کسی مثل من رو گوش بده.
زیادی حرف زدم.
امیدوارم از خوندن این حرفا سردرد نگرفته باشین.
موق و پیروز باشید
علیرضا![]()




سلام
راستش این روزها برای اهالی وبلاگ روزهای مهمیه که بیش از حد مشغله درست کرده برامون.
کنکور برای
پریسا
و
مهسا
و امتحانات پایان ترم دانشگاه برای من حسابی مشغله درست کرده و با این وجود که من مدتیه آفتابی نشدم اما به شدت نگران امتحانات هستم.
از هر کسی که احتمالا این متن رو می خونه می خوام که برای
ما سه تا
دعا کنه تا بتونیم از این مقطع مهم به سلامتی عبور کنیم.
به محض اینکه از امتحانات عبور کنم و سرم خلوت بشه حتما میام و بیشتر از گذشته به وبلاگ می پردازم.
موفق و پیروز باشید
علیرضا![]()

با توجه به پست قبلي و براي بيشتر شدن اطلاعات خودم هم كه شده توي يكي از سايت ها اطلاعاتي در مورد موسيقي رپ پيدا كردم.
البته در مورد اين نوع موسيقي جاي حرف بسيار هست و خود من هم به اين نوع موسيقي انتقادهاي زيادي دارم اما خوب به سليقه همه آدما احترام مي ذارم.
متن پايين به طور كلي در مورد تاريخچه رپ هست و چندان نقد و بررسي نكرده.
منم نظر شما رو به اين متن كوتاه ولي تا حدودي جالب جلب مي كنم:

موسیقی رپ به طور کلی در میان مردم افریقا و
یکی از سرچشــمه های موسیقی رپ شکلــی از
درست همانند "Doo-Wop" این موسیقی نیز در دهه
پس از آن در زمان اندکی گروههایی مانند "Public
اما سبک و سیاق موسیقایی بدون انتقادهایی که با خود
خوانندگان این سبک از موسیقی منکر این نیستند که
.jpg)
سلام اميدوارم كه حال همه خوب باشه.
راستش در ابتدا مي خوام در مورد پست قبلي يه موردي رو بگم.
اگه براي احترام به وبلاگ و همينطور دست نوشته خودم نبود حتما اين پست آخر رو حذف مي كردم.
به چه دليل؟؟؟؟؟؟؟؟
يكي از دلايلش اينه كه من توي اين پست حرف خاصي براي گفتن نداشتم و يه جورايي مطلبم بي محتوا بود.
از طرفي موضوعي كه بهش پرداختم هم جالب نبود.
و دلايل خصوصي ديگه اي كه بهتر توي وبلاگ ننويسم.
راستش دوست دارم اگه ممكنه به پست قبلي فكر نكنين.
فقط مي تونم بگم آدما شخصيت متفاوتي دارن و حتي در پاره اي موارد دو شخصيتي هستن كه اين باعث ميشه كه باقي آدمايي كه با اين دسته از افراد در ارتباطند دچار عذاب بشن.
يه وقتايي يه سري از اتفاقات ميوفته و آدم بيش از حد به وجد مياد و بخصوص اگر انسان مثبت انديشي هم باشي. اونوقت وقتي حقيقت روشن ميشه يا بهتر بگم روي ديگر اون اتفاق برملا ميشه، بدجوري توي ذوقت مي خوره.
من توي زندگي ام خيلي اشتباه كردم ولي در مورد تعداد بسيار اندكي از اين اشتباهات اصلا خودمو نمي بخشم.
تا اينجا كه خيلي مطالبم گنگ بود و مي دونم كه از آنچه نوشتم سر در نياوردين ، اما خوب چون جايز نيست بيشتر از اين بنويسم، اونم در اين محيط، پس بهتر بحث رو عوض كنم.
جمعه صبح به دعوت يكي از دوستام رفتم كوه.
جاي شما خالي.
با تعدادي از بچه هاي جمعيت هلال احمر رفتيم كوه ( آخه تيم كوهنوردي دوستم متشكل از همين اعضاست چون خودشم در هلال احمر مشغوله )
شب قبلش كه دوستم منو دعوت كرد من اصلا آمادگي رفتن نداشتم آخه پنجشنبه شب رسيدم تهران خيلي هم خسته بودم و نه ناهار فردا رو آماده كرده بودم و نه وسايل لازم و باقي چيزا رو.
تا دير وقت بيدار موندم و يه چيزي درست كردم كه به عنوان ناهار ببرم و چند تا تخم مرغ آب پز كردم و گوجه ها رو قاچ قاچ كردم و داخل ظرف چيدم كه فردا به عنوان صبحانه بخورم.
شبش فقط 1 ساعت خوابيدم و صبح بعد از انجام دادن باقي كارا ساعت 6:40 از خونه زدم بيرون تا براي ساعت 7:30 برسم سر قرار.
حدود 20 دقيقه زودتر رسيدم به محل قرار تا اينكه بچه ها رو ديدم و با هم آشنا شديم.
حدود 15 نفر شديم كه 10 تا خانم و 5 تا مرد شديم.
همگي سوار يه ون شديم( البته به سختي) و به سمت توچال حركت كرديم و سپس صعود ما به سمت بالا شروع شد.
جالب اينكه يكي از خانوما كه به نظر مي رسيد بار اوليه كه اين مسير رو مياد دچار افت فشار شد و همين باعث شد كه مدتي متوقف بشيم اما با قند درماني و دادن شكلات به ايشون و همين طور يكي از آب نبات چوبي هاي اينجانب حالش بهتر شد و صعود رو ادامه داديم يا اين فرق كه قرار شد كوله پشتي ايشون رو ما بياريم و ما آقايون چرخشي كيفش رو آورديم.
بين مسير در يك مكان مناسب توقف كرديم و صبحانه خورديم و بعد از اون به مسير ادامه داديم تا رسيديم به نزديكي هاي كولكچال.
البته شايان ذكر است كه كلا مسير توچال مسيري حرفه اي هست كه شيب هاي خطرناكي داره و مسيرش لغزندست كه جاي تقدير داشت كه همه اعضاي اين گروه به خصوص همون خانومي كه افت فشار داشت به خوبي اين مسير رو پشت سر گذاشتند..
استراحت گاه كولكچال استراحت كرديم و ناهارمون رو خورديم و راه افتاديم به سمت پايين اما اينبار از سمت مسير كولكچال برگشتيم. تا در نهايت مسيرمون به پارك جمشيديه ختم شد و از اونجا اومديم تجريش و برگشتيم خونه.
راستش من اين جمعه چون استادم نيومد رفتم كوه اما خوب تجربه خوبي بود. هم خوش گذشت و هم اينكه يك فعاليت ورزشي سالم در يك محيط سالم و دوستانه بود.
شبش هم كه اقوام اومدن خونمون تا فوت پسر دايي بابام رو به پدرم و مادربزرگم تسليت بگن.
اما خوب در مجموع روز خوبي بود و فكر مي كنم منو خيلي به فكر واداشت ......
راستي اين دفعه هم به شرح حال گذشت اما اميدوارم بتونم در آينده نزديك مطالب بهتري بنويسم.
زياد حرف زدم. باقي باشه براي بعد.
شاد باشيد و سبز
عليرضا