تبليغاتX
 ما 3 نفر

پایان مقطعی استرس

 

سلام

از امروز و تا وقتی که خدا توفیق بده و البته اجازه داشته باشم میخوام این وبلاگ رو به روز کنم.

با مطالب متنوع.

از درددل خودم گرفته تا مطالب سر گرم کننده و خیلی چیزای مختلف.

بعد از یک ترم خسته کننده که به ظاهر کوتاه اما در باطن طاقت فرسا بود حالا من موندم و نگاهی به کورسوی امید آینده.

امتحانات این ترم هم گذشت. هر آنچه که بهش فکر می کردم برعکس اتفاق افتاد.

بتن و فولاد که به نظر سخت بودم و جزو درسهای طراحی به شمار میان رو به خوبی پشت سر گذاشتم تا حدی که اگر یکم خوش شانس بودم و وقت کم نمی آوردم می تونستم حتی بیست بگیرم.

مکانیک خاک رو که با وجود سختی خوب دادم و درس آیین زندگی رو با همه حجمش ضربه فنی کردم اما سه تا امتحان آخرم اوضاع جالبی نداشت.

آمار و احتمال مهندسی که مسخره هم هست هرچی به ذهنم میومد نوشتم.

محاسبات از بس سخت بود مجبور بودم حذف کنم چرا که اگر پاس هم می کردم ممکن بود نمره پایینش معدل منو نابود کنه.

مکانیک سیالات هم آخرین امتحانم بود و همونطور که دوستان مکانیک و عمران مطلع هستن جزو دروس سخت و بسیار حساس دانشگاهیه.

خوب یا بد چه این دروس پاس بشن و چه نشن این ترم هم گذشت. با همه خستگی ها و.....

راستش اگه جز این راهی برای پیشرفت بود حتما می رفتم سراغ راه دیگه.

نمی گم درس خوندن سخته اما تحمل شکست توی این عرصه از تمام عرصه های دیگه سخت تره.

نمی خوام زیاد از درس و امتحان صحبت کنم.

فقط اینو می گم که مهسا و پریسا هم هر دو تا کنکور رو دادن و بعد از مدتها دارن استراحت می کنن و جا داره به هر دوشون خسته نباشید بگم و براشون آرزوی موفقیت دارم.

نمی دونم که آیا به اینجا سر می زنن یا نه اما خوب اینجا خونه خودشونه و در واقع صاحب اصلی اونا هستن. امیدوارم موفق باشن.

 

یه ۱۴ روزی از شروع فصل تابستون می گذره و خیلی از ماها برنامه های خاص خودمون رو داریم.

یه عده میرن مسافرت و گردش و تفریح.

یه ده کلاس ثبت نام می کنن. از کلاس درسی گرفته  تا کلاس های ورزشی و هنری و ..........

یه عده به کارای عقب افتادشون می رسن و یه عده هم انگار براشون فرق نمی کنه تابستون باشه یا زمستون مثل خیلی از کارمند های ادارات که با گرما عرق می کنن و با سرما می لرزن.

 

من که توی این روزای گرما دلم یه عالمه برف می خواد و معمولا تو روزای سرد و ناراحت کننده ی سرما دلم آفتاب می خواد.

هرچند توی این هفته ای که گذشت بارون رو هم دیدم که جا داره که اینجا از خدای متعال مراتب تشکر رو داشته باشم که عنایتی هم به ما داره و اگر امکانات بارش برف نیست لا اقل بارون رو توی این گرما از ما دریغ نکرده.

در روزهای آینده میام و بیشتر می نویسم و بیشتر می حرفم.آخه دلم خیلی پره و خوب کسی رو هم ندارم که بخواد حرف دل کسی مثل من رو گوش بده.

زیادی حرف زدم.

امیدوارم از خوندن این حرفا سردرد نگرفته باشین.

موق و پیروز باشید

علیرضا

 


 

نوشته شده توسط در جمعه 1387/04/14 ساعت 4:48 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


 

 

سلام

راستش این روزها برای اهالی وبلاگ روزهای مهمیه که بیش از حد مشغله درست کرده برامون.

کنکور برای پریسا و مهسا و امتحانات پایان ترم دانشگاه برای من حسابی مشغله درست کرده و با این وجود که من مدتیه آفتابی نشدم اما به شدت نگران امتحانات هستم.

از هر کسی که احتمالا این متن رو می خونه می خوام که برای ما سه تا دعا کنه تا بتونیم از این مقطع مهم به سلامتی عبور کنیم.

به محض اینکه از امتحانات عبور کنم و سرم خلوت بشه حتما میام و بیشتر از گذشته به وبلاگ می پردازم.

 

موفق و پیروز باشید

علیرضا


 

نوشته شده توسط در یکشنبه 1387/03/26 ساعت 3:0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم خدای من

                       
 
 
 
گفتم : خدای من ، دقايقی بود در زندگانيم که هوس می کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ی ديروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه های تو کجا بود ؟
گفت: عزيز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت برمن تکيه کرده بودی ، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی . من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم
گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی ، اينگونه زار بگريم ؟
گفت : عزيزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند ،اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان ، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود .
گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی ؟
گفت : بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمی رسی ، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيز از هر چه هست از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسيد .
گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی ؟
گفت : روزيت دادم تا صدايم کنی ، چيزی نگفتی ، پناهت دادم تا صدايم کنی ، چيزی نگفتی ، بارها گل برايت فرستادم ، کلامی نگفتی ، می خواستم برايم بگويی آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی .
گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی ؟
گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم ، تو باز
گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنيدن خدايی ديگر ، من می دانستم تو بعد از علاج درد
بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگر نه همان بار اول شفايت می دادم .
گفتم : مهربانترين خدا ، دوست دارمت ...
گفت : عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت


 

نوشته شده توسط در پنجشنبه 1387/03/09 ساعت 11:5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سلام

خوبین؟ایشالا که خوبین...

من اومدم اینجا یه چیزی هم به مهسا بگم هم به علیرضا...هیچکدومتونم ناراحت نشین...هممون سنمون قدری هست که جنبه ی انتقاد داشته باشیم...اگرم نداریم هنوز بده واسمون تو زندگی...

بچه ها جون بسه دیگه...هیچ کس به هیچ کس توهین نکرده که...چرا اینطوریه اینجا؟؟!!!

اصن این وبلاگ که ۳ سال پیش راه افتاد هدفش موسیقی نبود...البته منظورمم این نیست که مطلبت بده علیرضا...چون اطلاعات خیلی خوبی توش بود...اما منظورم اینه که چرا دارین با هم دعوا میکنین... نگین نه...هیچکدومتون نگین نه...کاملا تابلوئه...یکی دیگه میخونه...یکی دیگه معروف میشه...دعواش و کل کلش تو وبلاگیه که اصلا ربطی به کل نداره...خیلی خوبه که اینجا مطلباش متنوع باشه...رپ... شعر... داستان...خاطره...متال...همه چی...اما آخه الان فقط شده کل کل...خب اگه قصدتون تبادل نظره تو کامنتا بهم دیگه بگین...آف بذارین واسه هم...اینا واسه کله نه پرشاد...

مهسا جان خب شمام میتونستی برای اینکه سوء تفاهم اولیه پیش نیاد یکم در مورد حسین توضیح بدی...نه که یهو بیای بگی کلیک بنما...خب همه که کلیک نمیکنن...یکیش نی نی جان...

تازه ...حالا رپه دیگه...این لوس بازیا چیه...هی هر روز یکیتون میاد میگه سوء تفاهم...حالا چه سوء تفاهم واسه نی نی چه علی...مهم اینه که شماها دارین بطور نامحسوس با هم دعوا میکنین این وسط...

اگه هرکدومتون از دستم ناراحت شه خیلی بی جنبست...چون فک نکنم حرف بدی زدم...

درستشم این بود که بیام واستون آف بذارم یا کامنت بدم...همونطور که به شماها پیشنهاد دادم...اما خواستم یه جوری این مطلبه بین این قضیه و پست بعدی که ایشالا اصلا به اون قضیه ربطی نداره باشه...

ما ۳نفر تو یه وبلاگ مینوشتیم یه زمانی که بهتر و بهتر شه...اما الان کار گروهی یادمون رفته...تقصیر منم بوده ها...چون خیلی وقته اثری ازم نیست...

ایشالا مشکلاتتون حل شده باشه...

خدافظ


 

نوشته شده توسط در دوشنبه 1387/03/06 ساعت 11:33 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


توضيح

سلام

 

اميدوارم حالتون خوب باشه.

 

راستش من تازه از قزوين برگشتم و مثل هميشه بعد از چند روز اومدم تا سري به دنياي اينتر نت

 

 و بخصوص وبلاگ بزنم كه ديدم چند مورد سوء تفاهم پيش اومده.

 

لازم ديدم تا براي چند خط هم كه شده توضيحاتي بدم.

 

 

ابتدا خواستم به ني ني يون عزيز توضيح بدم كه:

 

نه اون عكس من نيست.

 

عكس يكي از خواننده هاي رپ هست كه مدتيه كاش رو آغاز كرده. و خوب مهسا در موردش

 

توضيحاتي داده و شما مي تونين در وبلاگ مهسا كه در پست هاي قبلي آدرسش هست در

 

 موردش بيشتر بدونين.

 

و خوب مطمئنا اين عكس من نيست.و مهسا هم در اين مورد توضيح داده كه ازش ممنونم.

 

 

اما در مورد يه سوء تفاهم ديگه هم بايد توضيح بدم.

 

من خودم نفميدم كه كجاي پست قبلي (تاريخچه موسيقي رپ)  توهين آميز بود؟؟؟؟؟

 

من اون مطلب رو از يكي از سايتهاي معتبر و فعال در زمينه موسيقي رپ پيدا كردم كه اتفاقا اين

 

 سايت پر از آهنگ هاي رپ هست و از همه خواننده ها.

 

 و اتفاقا نكات بسيار اميدوار كننده و خوبي رو در مورد اين موسيقي نوشته.

 

 

اين كه اين موسيقي به مشكلات و موانع جامعه اشاره داره و ماهيتش انتقاديه يكي از نكات مهم و

 

 ارزشمند اين سبك از موسيقيه.

 

البته اين متن اگر هم توهين آميز بوده (كه مطمئنم نبوده) به قلم من نبوده و همونطور كه در پايان

 

متن ديدين من آدرس سايت رو زدم و مي تونين خودتون برين و ببينين.

 

 

من خودم چيزي راجع به موسيقي رپ نمي دونستم و دوست داشتم بدونم كه ماهيت اين موسيقي

 

چيه و خواستگاهش كجا بوده.

 

تازه  مگه ما مي تونيم منكر اين بشيم كه هر مدل از موسيقي ( چه رپ- چه راك – چه پاپ

 

و .....) مشكلات و ايرادات خاص خودش رو داره؟

 

 

دوستاني كه من رو مي شناسن و از خصوصيات من خبر دارم مي دونن كه من هيچ وقت به هيچ

 

 موجودي اهانت نمي كنم.

 

 

چون خودم از توهين بدم مياد سعي مي كنم هيچ موقع در مورد ديگران اين كار رو انجام ندم.

 

پس اين رو بدونين كه من اگر مي خواستم با اين متن به موسيقي رپ اهانت كنم راه هاي بهتري

 

هم براي اهانت هست كه مي تونستم انجام بدم.

 

 

اميدوارم اين سوء تفاهمي كه براي مهساي عزيز پيش اومده بر طرف بشه.

 

با اين حال اگر نا خواسته توهيني به كسي يا گروهي شده از طريق همين وبلاگ عذر خواهي مي

 

 كنم.

 

دوستدار شما عليرضا

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط در شنبه 1387/02/28 ساعت 4:17 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سلام سلام سلام.خوبین دوستای خوبم؟ من فقط اومدم یه چیزی بگم و برم.داشتم نظرای پست قبل رو میخوندم که دیدم واسه نی نی عزیز سوتفاهم پیش اومده و ایشون فکر کردن که اون عکس متعلق به همکار ما آقای علیرضاست...نی نی جون باید بگم که اون عکس برای یه خواننده جدید ولی حرفه ای به نام HoSiEMO که برای اطلاعات بیشتر در مورد ایشون توضیح دادم که کجا برین.بای.


 

نوشته شده توسط در پنجشنبه 1387/02/26 ساعت 1:21 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


تاريخچه موسيقي رپ

سلام

با توجه به پست قبلي و براي بيشتر شدن اطلاعات خودم هم كه شده توي يكي از سايت ها اطلاعاتي در مورد موسيقي رپ پيدا كردم.

البته در مورد اين نوع موسيقي جاي حرف بسيار هست و خود من هم به اين نوع موسيقي انتقادهاي زيادي دارم اما خوب به سليقه همه آدما احترام مي ذارم.

متن پايين به طور كلي در مورد تاريخچه رپ هست و چندان نقد و بررسي نكرده.

منم نظر شما رو به اين متن كوتاه ولي تا حدودي جالب جلب مي كنم:

 

 

 

قبل از هر چیز بدانید:رپ در لغت به معنای صحبت تند و
 
رک و بی پرده،گپ زدن،صحبت خودمانی و دردودل کردن
 
است!
 
موسیقی رپ به طور کلی در میان مردم افریقا و
 
سیاهپوستانی که در آمریکا به دنیا آمدند پا به عرصه
 
وجود نهاد.منشا پیدایش آن را می توان از غرب افریقا که
 
در آن قبیله نشینها با احترام زیادی موسیقی"مردان
 
سخن" را اجرا می کردند،می دانست.بعدها با انتقال
 
بردگان به آمریکا موسیقی آنان با موسیقی آمریکایی در
 
هم آمیخت.

 


یکی از سرچشــمه های موسیقی رپ شکلــی از
 
داستانهای عامیــانه ی مردم جامائیـکا است که به
 
توسـت ها معروف است.این "توست ها" نقالهایی بودند
 
 که به همراه ریتم به نقل داستان می پرداختند.بیش از
 
 صد سال بعد موسیقی رپ و رپ سرایی به صورت
 
هنری کوچه بازاری در آمد.
 

درست همانند "Doo-Wop" این موسیقی نیز در دهه
 
پنجاه در گوشه و کنار حیاط مدرسه ها و خیابانها رواج
 
یافت.این نوع موسیقی به آرامی در میان جوانان سیاه
 
پوست نیویورک،واشنگتن و فیلادلفیا محبوبیت به دست
 
 آورد.آوازهای رپ اولیه به صورت داستانهای غلو آمیزی
 
بودند که خوانندگان آنها را علیه دیگر خوانندگان می
 
سرودند.این موسیقی در سال 1974 به صورت ضیافتهای
 
 آپارتمانی در نیویورک اجرا شد.با موفقیت مالی آلبوم
 
Rapper's Delight که اولین آلبوم در تاریخ موسیقی رپ
 
بود،توسط گروه Sugar Hill Gang در سال 1979 روانه
 
بازار شد.کمپانیهای بزرگ ضبط موسیقی توجه خود را
 
روی این صنعت نوظهور مترکز کردند.
 

پس از آن در زمان اندکی گروههایی مانند "Public
 
Enemy"،"N.W.A و "Ice-T" پا به عرصه ظهور
 
گذاشتند.اکنون با گذشت بیست و هفت سال از ظهور
 
اولین آلبوم رپ،این سبک موسیقی هنوز هم در میان
 
اقشار مردم از محبوبیت بالایی برخوردار است.

اما سبک و سیاق موسیقایی بدون انتقادهایی ک
ه با خود
 
 دارد چیزی کاملا بی ارزش است.در دهه هشتاد
 
بسیاری از آهنگهای رپ به بیان معضلات و سختیهای
 
زندگی زاغه نشینی،هشدارهایی درباره مواد مخدر و
 
شهوت پرستی می پرداختند.این موضوعات باعث شد که
 
 والدین از این بترسند که مبادا این نوع موسیقی
 
کودکانشان را به خشونت و اعمال غیر قانونی سوق
 
دهد.

خوانندگان این سبک از موسیقی منکر این نیستند که
 
موسیقی رپ با صراحت درباره موضوعات  ناخوشایندی از
 
 قبیل سیاست،نژادپرستی،معضلات اجتماعی،مواد مخد
 
ر و... صحبت کند،اما استدلال آنها این است که تمام
 
مردم از نعمت الهی منطق و عقل بهره مندند و هر
 
انسانی می تواند خوب از بد،پاک را از ناپاک و ظلمت را
 
از نور تشخیص دهد.بنا به استدلال آنها،هواداران این
 
موسیقی به کمک عقل و منطق می توانند بین درست و
 
 نادرست تفاوت قائل شوند و با لمس نزدیکتر ناملایمات و
 
 پلیدیهای زندگی اجتماعی و روزمره،بتوانند با آگاهی
 
بیشتری بین جاده ی مرگ آفرین انحراف و جاده روشنایی
 
 تفاوت قائل شوند.
 
 
 
منبع:
 
موفق و پيروز باشيد.
عليرضا


 

نوشته شده توسط در دوشنبه 1387/02/23 ساعت 2:40 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


                                     

                                                     HoSiEMO                 

جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.                          


 

نوشته شده توسط در چهارشنبه 1387/02/18 ساعت 2:9 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


كوهنوردي

سلام اميدوارم كه حال همه خوب باشه.

 

راستش در ابتدا مي خوام در مورد پست قبلي يه موردي رو بگم.

 

اگه براي احترام به وبلاگ و همينطور دست نوشته خودم نبود حتما اين پست آخر رو حذف مي كردم.

 

به چه دليل؟؟؟؟؟؟؟؟

 

يكي از دلايلش اينه كه من توي اين پست حرف خاصي براي گفتن نداشتم و يه جورايي مطلبم بي محتوا بود.

از طرفي موضوعي كه بهش پرداختم هم جالب نبود.

و دلايل خصوصي ديگه اي كه بهتر توي وبلاگ ننويسم.

 

راستش دوست دارم اگه ممكنه به پست قبلي فكر نكنين.

 

فقط مي تونم بگم آدما شخصيت متفاوتي دارن و حتي در پاره اي موارد دو شخصيتي هستن كه اين باعث ميشه كه باقي آدمايي كه با اين دسته از افراد در ارتباطند دچار عذاب بشن.

 

يه وقتايي يه سري از اتفاقات ميوفته و آدم بيش از حد  به وجد مياد و بخصوص اگر انسان مثبت انديشي هم باشي. اونوقت وقتي حقيقت روشن ميشه يا بهتر بگم روي ديگر اون اتفاق برملا ميشه، بدجوري توي ذوقت مي خوره.

 

من توي زندگي ام خيلي اشتباه كردم ولي در مورد تعداد بسيار اندكي از اين اشتباهات اصلا خودمو نمي بخشم.

 

 

تا اينجا كه خيلي مطالبم گنگ بود و مي دونم كه از آنچه نوشتم سر در نياوردين ، اما خوب چون جايز نيست بيشتر از اين بنويسم، اونم در اين محيط، پس بهتر بحث رو عوض كنم.

 

 

جمعه صبح به دعوت يكي از دوستام رفتم كوه.

جاي شما خالي.

با تعدادي از بچه هاي جمعيت هلال احمر رفتيم كوه ( آخه تيم كوهنوردي دوستم متشكل از همين اعضاست چون خودشم در هلال احمر مشغوله )

 

شب قبلش كه دوستم منو دعوت كرد من اصلا آمادگي رفتن نداشتم آخه پنجشنبه شب رسيدم تهران خيلي هم خسته بودم و نه ناهار فردا رو آماده كرده بودم و نه وسايل لازم و باقي چيزا رو.

 

تا دير وقت بيدار موندم  و يه چيزي درست كردم كه به عنوان ناهار ببرم و چند تا تخم مرغ آب پز كردم و گوجه ها رو قاچ قاچ كردم و داخل ظرف چيدم كه فردا به عنوان صبحانه بخورم.

 

شبش فقط 1 ساعت خوابيدم و صبح بعد از انجام دادن باقي كارا ساعت 6:40 از خونه زدم بيرون تا براي ساعت 7:30 برسم سر قرار.

 

حدود 20 دقيقه زودتر رسيدم به محل قرار تا اينكه بچه ها رو ديدم و با هم آشنا شديم.

حدود 15 نفر شديم كه 10 تا خانم و 5 تا مرد شديم.

همگي سوار يه ون شديم( البته به سختي) و به سمت توچال حركت كرديم و سپس صعود ما به سمت بالا شروع شد.

 

جالب اينكه يكي از خانوما كه به نظر مي رسيد بار اوليه كه اين مسير رو مياد دچار افت فشار شد و همين باعث شد كه مدتي متوقف بشيم اما با قند درماني و دادن شكلات به ايشون و همين طور يكي از آب نبات چوبي هاي اينجانب حالش بهتر شد و صعود رو ادامه داديم يا اين فرق كه قرار شد كوله پشتي  ايشون رو ما بياريم و ما آقايون چرخشي كيفش رو آورديم.

 

بين مسير در يك مكان مناسب توقف كرديم و صبحانه خورديم و بعد از اون به مسير ادامه داديم تا رسيديم به نزديكي هاي كولكچال.

 

البته شايان ذكر است كه كلا مسير توچال مسيري حرفه اي هست كه شيب هاي خطرناكي داره و مسيرش لغزندست كه جاي تقدير داشت كه همه اعضاي اين گروه به خصوص همون خانومي كه افت  فشار داشت  به خوبي اين مسير رو پشت سر گذاشتند..

 

استراحت گاه كولكچال استراحت كرديم و ناهارمون رو خورديم و راه افتاديم به سمت پايين اما اينبار از سمت مسير كولكچال برگشتيم. تا در نهايت مسيرمون به پارك جمشيديه ختم شد و از اونجا اومديم تجريش و برگشتيم خونه.

 

راستش من اين جمعه چون استادم نيومد رفتم كوه اما خوب تجربه خوبي بود. هم خوش گذشت و هم اينكه يك فعاليت ورزشي سالم در يك محيط سالم و دوستانه بود.

 

شبش هم كه اقوام اومدن خونمون تا فوت پسر دايي بابام رو به پدرم و مادربزرگم تسليت بگن.

 

اما خوب در مجموع روز خوبي بود و فكر مي كنم منو خيلي به فكر واداشت ......

 

 

راستي اين دفعه هم به شرح حال گذشت اما اميدوارم بتونم در آينده نزديك مطالب بهتري بنويسم.

 

زياد حرف زدم. باقي باشه براي بعد.

 

شاد باشيد و سبز

عليرضا

 


 

نوشته شده توسط در شنبه 1387/02/14 ساعت 2:18 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


سلام.

راستش اين هفته اينقدر سرم شلوغ بود كه اصلا فرصت خاصي براي به روز كردن وبلاگ نداشتم.

 

از درس و كاراي مربوط به اون بگير تا كوئيز و تمرينايي كه بايد حل مي كردم كه البته به خيلي هاش اصلا نرسيدم.

 

البته من ابتدا بايد دنبال يه سري از وبلاگ هاي فعال برم تا اونا بيان و به ما سر بزنن كه به زودي همين كار رو مي كنم.

 

اين هفته چند تا اتفاق برام افتاد كه از مهمترين اونها اين بود كه يه كسي به من تلفن زد كه اصلا توقع نداشتم.

توي كلاس آيين زندكي يا همون اخلاق اسلامي نشسته بودم و داشتم لحظه شماري مي كردم كه اين كلاس خسته كننده تموم بشه و برم خونه و بعد از يك روز خسته كننده درسي كمي استراحت كنم كه.......گوشيم زنگ خورد يك شماره نا آشنا.

خوب طبيعتا نمي تونستم جواب بدم اما خوب فكر كردم يكي از بچه هاي دانشگاهه.

 

پيامك دادم بهش و گفتم : شرمنده بجا نياوردمتون امري داشتين؟

جواب داد: من يكي از بچه هاي روم هستم.

 

من فكر كردم از روم باستان با من تماس گرفتن  و مي خوان كه خبر شكست اسپارتاكوس را در جنگ يونان بهم بدن يا شايد ................. اما اينكه يكي از اهالي روم باستان با زبان سليس فارسي با من حرف مي زد برام جالب بود.

 

خلاصه هزار تا فكر تاريخي به ذهنم رسيد.

تا اينكه متوجه شدم نه منظورش روم نيست بلكه منظورش رومه.

همون چت روم خودمون.

 

گفتم: من كه خيلي وقته چت روم نيومدم.

گفت: من از بچه هاي نت هستم.

خلاصه اينكه نشونه داد گفت رادو هستم. اولش فكر كردم كه بازارياب تبليغاتيه و داره در مورد ساعت رادو صحبت ميكنه. اما خوب بعدش فهميدم كسي نيست جز..........

 

خلاصه من از خدا خواسته به هواي يه كار كوچولو از كلاس اومدم بيرون و مدت كوتاهي در حدود 30 يا 40 دقيقه باهاش گپيدم ( يعني گپ زدم).

 

دوباره رفتم سر كلاس و در كمال پر رويي به هنگام حضور غياب رسيدم و گفتم حاضر.

آخ كه چه حالي ميده آدم كلاس رو بپيچونه اونم اينجور كلاساي بيخود رو.

من تا قبل از اين خيلي بچه مثبت بودم اما مي خوام كه در سال نوآوري يكم تغيير كنم و ...........

 

خلاصه اينمه چه نكات اخلاقي توي اين پست بود اينكه:

 

-اول اينكه مي خواستم يه چيزي نوشته باشم.

-دوم اينكه يكي از دوستان بعد از مدتي يادي از ما كرد

-سوم اينكه فهميديم براي قبولي تو كنكور مينيمم بايد 1500000 خرج كرد

-چهارم اينكه كار بدي مي كنن بچه ها رو توي عروسي دعوت نمي كنن. حتي اگه اون بچه ها خودشون بچه دار بشن مثل اينكه براي برگزار كنندگان جشن عروسي بچه به حساب ميان.

-چهارم اینکه اگه گفتین کی به من زنگ زده بود؟ (راهنمایی: اسم این فرد این شکلیه)

- نكته ديگه اي به نظرم نمي رسه

الان كه براتون مي نويسم خيلي خسته هستم و بايد فردا ساعت 5 صبح از در خونه برم بيرون و به سرويس دانشگاه برسم.

به زودي از خودم و خودمون بيشتر مي نويسم.

و همينطور مطالب خوبي رو براتون آماده مي كنم.

تا پست بعدي  شاد باشيد و سربلند


 

نوشته شده توسط در پنجشنبه 1387/02/05 ساعت 9:57 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting