تبليغاتX
ما 3 نفر

ما 3 نفر

زمانی که به راستی آرزویی داشتی تمام کاینات به نحوی عمل میکنند که به آرزوی خود برسی

آنچه گذشت

 

سلام

اين دفعه اومدم براتون از گذشته بگم.

راستش همه ما يه گذشته اي داريم و اين وبلاگ هم داستانهاي خاص خودش رو داره.

 

فكر مي كنم پاييزه سال 84 بود كه من از وجود اين وبلاگ مطلع شدم.

حدس مي زنم كه همون حدود ها بود كه ساخته شد. توسط كي؟ بهتره كه بپرسين توسط چه كساني؟ بله پريسا و شادي.

دو دوست هم كلاسي و هم سن كه اسم اين وبلاگ هم از اسم اين دو دوست تشكيل شده.

توي اوم مدت اين دو دوست هر كدوم ميومدن و وبلاگ رو آپديت مي كردن.

 

تا اينكه بعد از چند ماه شادي جدا ميشه و پريسا تصميم مي گيره كه خودش ادامه بده.

 

حالا اينكه چرا اين اتفاق افتاد خودمم دقيقا نمي دونم اما در اين مورد روايت بسيار و اخبار ضد و نقيضي به گوش مي رسه.

 

خلاصه چه بود و چه شد مهم نيست.

 

شادي خودش ميره سراغ وبلاگ اختصاصيش و پريسا ادامه ميده تا اينكه مهسا دختر خاله پريسا مياد و بهش كمك مي كنه و ميشن دو نفر.

 

بعد از مدتي هم اينجانب به جمعشون اضافه شدم و پريسا هم با آغوش باز ما رو پذيرفت. البته سوء تفاهم نشه منظورم اينه كه استقبال كرد و الا پريسا از اين كارا نمي كنه.

تازه اگرم آغوشش رو باز كنه جا خالي ميده كه با مخ برم كف زمين.

 

اين وبلاگ يك سالي ميشه كه آپديت نيست.

حالا اينكه چرا آپديت نيست خوب  اول بر مي گرده به مشغله و دومم باز بر مي گرده به مشغله (دومي تاييد اولي بود)

 

مطلب اين دفعه رو براي اين گفتم كه يه آنچه گذشت داشته باشيم و يادي كنيم از يكي از عزيزاني كه در جمع ما نيست اما يادش هميشه با ماست. البته من خودم با خامه بيشتر دوست دارم اما خوب هميشه اينجوري رسمه كه مي گن ماست.

 

در پست قبلي اسم اون عزيز رو آوردم و اگر الان اسمش رو نميارم براي اينه كه زيادي معروف ميشه.

 

توي پست بعدي يكم از خودمون مي نويسم و بعد يه مدت كوتاه اگه مشكلي پيش نياد  و همه چيز خوب پيش بره سعي ميكنم مطالب قشنگي براتون آماده كنم.

 

و حسن ختام اين پست اين جك بي مزه:

 

 

پیرزنی همه دندوناشو کشیده بود به جز یکی؛  ازش میپرسن:  مادر چرا این یه دندونو گذاشتی باشه؟ 

میگه:آخه میخوام باهاش چادرمو نگه دارم!!!!

 

 

تا پست بعدي خدا نگهدار

 

بازگشت

  

new version of parshad

به زودي

سري جديد پرشاد

با مطالبي متنوع

منتظر باشيد

 

سلامی چو بوی خوش آشنایی

ما اومدیم

یعنی قبلا هم بودیم اما وقت نمی کردیم بیایم.

رئیس (پریسا)  و مهسا هر دو مشغول درس هستن. منم یه جورایی مشغول همین مسئله بودم.

این دو همکار ما به وبلاگ خصوصیشون هم نمی تونن برسن چه برسه به این پرشاد زبون بسته که نزدیک یک سالی میشه که آپدیت نشده.

منم دیدم حیفه که دیگه ننویسیم.

وقتی به پیوندای وبلاگ سر زدم دیدم بیشترشون یا رسما اعلام تعطیلی کردن یا اینکه مدت زیادیه که آُپدیت نشدن.

اما...............

پرشاد همیشه زندست

راستش دیروز که یه سر به وبلاگزدم بهم گفت:

-خجالت نمی کشین منو همینطور انداختین یه گوشه؟ همچین نوشتین ما ۳ تا هرکی ندونه فکر میکنه چه خبره. شما سه تاتون آدمای........... هستین.

- پرشاد جان یه خورده مودب باش. چرا بد و بیراه میگی؟؟؟؟؟

-............ تو دیگه حرف نزن که ..................... تا چهار تا دیگه بارت نکردم دهنت رو ببند .

-چشم.

خلاصه با یک کلمه چشم مکالمه ما به پایان رسید.

ولی هرچی فکر می کنم میبینم حق داره.

من می خوام هر هفته بیام و پرشاد رو به روز کنم.

خود من از پرشاد خاطرات قشنگی دارم.

ولی از اینکه بعضی از دوستای وبلاگ نویسمون رو از دست دادیم خیلی ناراحتیم.

 

به زودی از هر سه مون و اینکه توی این مدت کجا بودیم براتون می نویسم.

و در صدد هستم وبلاگ رو پر طرفدارش کنم. مثل سابق.

البته رئیس و معاونش (مهسا رو می گم) ۳ تا ۴ ماه نمی تونن بیان. البته بعد از اون هم مطمئن نیستم که بیان اما من سعی می کنم در غیبت اونا که البته واقعا نبودشون حس میشه امانتدار خوبی باشم.

چون واقعا جای خالیشون حس میشه.

و حتما برای موفقیتشون دعا کنین.

راستی یاد شادی بخیر برای شادی روحش یه دست و هورا

پس منتظر ما باشین.

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

قربان شما علیرضا

 

parshad

parshad

http://parshad.blogfa.com

ما 3 نفر

ما 3 نفر

ما 3 نفر

به وبلاگ پریسا و مهسا و علیرضا خوش آمدید.همه چی داریم.نامردی نکرده و نظری بدهید.
با تشکر...یکی از ما 3تا.
زمانی که به راستی آرزویی داشتی تمام کاینات به نحوی عمل میکنند که به آرزوی خود برسی

ما 3 نفر

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ

template blog