تبليغاتX
ما 3 نفر

ما 3 نفر

زمانی که به راستی آرزویی داشتی تمام کاینات به نحوی عمل میکنند که به آرزوی خود برسی

تاريخچه موسيقي رپ

سلام

با توجه به پست قبلي و براي بيشتر شدن اطلاعات خودم هم كه شده توي يكي از سايت ها اطلاعاتي در مورد موسيقي رپ پيدا كردم.

البته در مورد اين نوع موسيقي جاي حرف بسيار هست و خود من هم به اين نوع موسيقي انتقادهاي زيادي دارم اما خوب به سليقه همه آدما احترام مي ذارم.

متن پايين به طور كلي در مورد تاريخچه رپ هست و چندان نقد و بررسي نكرده.

منم نظر شما رو به اين متن كوتاه ولي تا حدودي جالب جلب مي كنم:

 

 

 

قبل از هر چیز بدانید:رپ در لغت به معنای صحبت تند و
 
رک و بی پرده،گپ زدن،صحبت خودمانی و دردودل کردن
 
است!
 
موسیقی رپ به طور کلی در میان مردم افریقا و
 
سیاهپوستانی که در آمریکا به دنیا آمدند پا به عرصه
 
وجود نهاد.منشا پیدایش آن را می توان از غرب افریقا که
 
در آن قبیله نشینها با احترام زیادی موسیقی"مردان
 
سخن" را اجرا می کردند،می دانست.بعدها با انتقال
 
بردگان به آمریکا موسیقی آنان با موسیقی آمریکایی در
 
هم آمیخت.

 


یکی از سرچشــمه های موسیقی رپ شکلــی از
 
داستانهای عامیــانه ی مردم جامائیـکا است که به
 
توسـت ها معروف است.این "توست ها" نقالهایی بودند
 
 که به همراه ریتم به نقل داستان می پرداختند.بیش از
 
 صد سال بعد موسیقی رپ و رپ سرایی به صورت
 
هنری کوچه بازاری در آمد.
 

درست همانند "Doo-Wop" این موسیقی نیز در دهه
 
پنجاه در گوشه و کنار حیاط مدرسه ها و خیابانها رواج
 
یافت.این نوع موسیقی به آرامی در میان جوانان سیاه
 
پوست نیویورک،واشنگتن و فیلادلفیا محبوبیت به دست
 
 آورد.آوازهای رپ اولیه به صورت داستانهای غلو آمیزی
 
بودند که خوانندگان آنها را علیه دیگر خوانندگان می
 
سرودند.این موسیقی در سال 1974 به صورت ضیافتهای
 
 آپارتمانی در نیویورک اجرا شد.با موفقیت مالی آلبوم
 
Rapper's Delight که اولین آلبوم در تاریخ موسیقی رپ
 
بود،توسط گروه Sugar Hill Gang در سال 1979 روانه
 
بازار شد.کمپانیهای بزرگ ضبط موسیقی توجه خود را
 
روی این صنعت نوظهور مترکز کردند.
 

پس از آن در زمان اندکی گروههایی مانند "Public
 
Enemy"،"N.W.A و "Ice-T" پا به عرصه ظهور
 
گذاشتند.اکنون با گذشت بیست و هفت سال از ظهور
 
اولین آلبوم رپ،این سبک موسیقی هنوز هم در میان
 
اقشار مردم از محبوبیت بالایی برخوردار است.

اما سبک و سیاق موسیقایی بدون انتقادهایی ک
ه با خود
 
 دارد چیزی کاملا بی ارزش است.در دهه هشتاد
 
بسیاری از آهنگهای رپ به بیان معضلات و سختیهای
 
زندگی زاغه نشینی،هشدارهایی درباره مواد مخدر و
 
شهوت پرستی می پرداختند.این موضوعات باعث شد که
 
 والدین از این بترسند که مبادا این نوع موسیقی
 
کودکانشان را به خشونت و اعمال غیر قانونی سوق
 
دهد.

خوانندگان این سبک از موسیقی منکر این نیستند که
 
موسیقی رپ با صراحت درباره موضوعات  ناخوشایندی از
 
 قبیل سیاست،نژادپرستی،معضلات اجتماعی،مواد مخد
 
ر و... صحبت کند،اما استدلال آنها این است که تمام
 
مردم از نعمت الهی منطق و عقل بهره مندند و هر
 
انسانی می تواند خوب از بد،پاک را از ناپاک و ظلمت را
 
از نور تشخیص دهد.بنا به استدلال آنها،هواداران این
 
موسیقی به کمک عقل و منطق می توانند بین درست و
 
 نادرست تفاوت قائل شوند و با لمس نزدیکتر ناملایمات و
 
 پلیدیهای زندگی اجتماعی و روزمره،بتوانند با آگاهی
 
بیشتری بین جاده ی مرگ آفرین انحراف و جاده روشنایی
 
 تفاوت قائل شوند.
 
 
 
منبع:
 
موفق و پيروز باشيد.
عليرضا

كوهنوردي

سلام اميدوارم كه حال همه خوب باشه.

 

راستش در ابتدا مي خوام در مورد پست قبلي يه موردي رو بگم.

 

اگه براي احترام به وبلاگ و همينطور دست نوشته خودم نبود حتما اين پست آخر رو حذف مي كردم.

 

به چه دليل؟؟؟؟؟؟؟؟

 

يكي از دلايلش اينه كه من توي اين پست حرف خاصي براي گفتن نداشتم و يه جورايي مطلبم بي محتوا بود.

از طرفي موضوعي كه بهش پرداختم هم جالب نبود.

و دلايل خصوصي ديگه اي كه بهتر توي وبلاگ ننويسم.

 

راستش دوست دارم اگه ممكنه به پست قبلي فكر نكنين.

 

فقط مي تونم بگم آدما شخصيت متفاوتي دارن و حتي در پاره اي موارد دو شخصيتي هستن كه اين باعث ميشه كه باقي آدمايي كه با اين دسته از افراد در ارتباطند دچار عذاب بشن.

 

يه وقتايي يه سري از اتفاقات ميوفته و آدم بيش از حد  به وجد مياد و بخصوص اگر انسان مثبت انديشي هم باشي. اونوقت وقتي حقيقت روشن ميشه يا بهتر بگم روي ديگر اون اتفاق برملا ميشه، بدجوري توي ذوقت مي خوره.

 

من توي زندگي ام خيلي اشتباه كردم ولي در مورد تعداد بسيار اندكي از اين اشتباهات اصلا خودمو نمي بخشم.

 

 

تا اينجا كه خيلي مطالبم گنگ بود و مي دونم كه از آنچه نوشتم سر در نياوردين ، اما خوب چون جايز نيست بيشتر از اين بنويسم، اونم در اين محيط، پس بهتر بحث رو عوض كنم.

 

 

جمعه صبح به دعوت يكي از دوستام رفتم كوه.

جاي شما خالي.

با تعدادي از بچه هاي جمعيت هلال احمر رفتيم كوه ( آخه تيم كوهنوردي دوستم متشكل از همين اعضاست چون خودشم در هلال احمر مشغوله )

 

شب قبلش كه دوستم منو دعوت كرد من اصلا آمادگي رفتن نداشتم آخه پنجشنبه شب رسيدم تهران خيلي هم خسته بودم و نه ناهار فردا رو آماده كرده بودم و نه وسايل لازم و باقي چيزا رو.

 

تا دير وقت بيدار موندم  و يه چيزي درست كردم كه به عنوان ناهار ببرم و چند تا تخم مرغ آب پز كردم و گوجه ها رو قاچ قاچ كردم و داخل ظرف چيدم كه فردا به عنوان صبحانه بخورم.

 

شبش فقط 1 ساعت خوابيدم و صبح بعد از انجام دادن باقي كارا ساعت 6:40 از خونه زدم بيرون تا براي ساعت 7:30 برسم سر قرار.

 

حدود 20 دقيقه زودتر رسيدم به محل قرار تا اينكه بچه ها رو ديدم و با هم آشنا شديم.

حدود 15 نفر شديم كه 10 تا خانم و 5 تا مرد شديم.

همگي سوار يه ون شديم( البته به سختي) و به سمت توچال حركت كرديم و سپس صعود ما به سمت بالا شروع شد.

 

جالب اينكه يكي از خانوما كه به نظر مي رسيد بار اوليه كه اين مسير رو مياد دچار افت فشار شد و همين باعث شد كه مدتي متوقف بشيم اما با قند درماني و دادن شكلات به ايشون و همين طور يكي از آب نبات چوبي هاي اينجانب حالش بهتر شد و صعود رو ادامه داديم يا اين فرق كه قرار شد كوله پشتي  ايشون رو ما بياريم و ما آقايون چرخشي كيفش رو آورديم.

 

بين مسير در يك مكان مناسب توقف كرديم و صبحانه خورديم و بعد از اون به مسير ادامه داديم تا رسيديم به نزديكي هاي كولكچال.

 

البته شايان ذكر است كه كلا مسير توچال مسيري حرفه اي هست كه شيب هاي خطرناكي داره و مسيرش لغزندست كه جاي تقدير داشت كه همه اعضاي اين گروه به خصوص همون خانومي كه افت  فشار داشت  به خوبي اين مسير رو پشت سر گذاشتند..

 

استراحت گاه كولكچال استراحت كرديم و ناهارمون رو خورديم و راه افتاديم به سمت پايين اما اينبار از سمت مسير كولكچال برگشتيم. تا در نهايت مسيرمون به پارك جمشيديه ختم شد و از اونجا اومديم تجريش و برگشتيم خونه.

 

راستش من اين جمعه چون استادم نيومد رفتم كوه اما خوب تجربه خوبي بود. هم خوش گذشت و هم اينكه يك فعاليت ورزشي سالم در يك محيط سالم و دوستانه بود.

 

شبش هم كه اقوام اومدن خونمون تا فوت پسر دايي بابام رو به پدرم و مادربزرگم تسليت بگن.

 

اما خوب در مجموع روز خوبي بود و فكر مي كنم منو خيلي به فكر واداشت ......

 

 

راستي اين دفعه هم به شرح حال گذشت اما اميدوارم بتونم در آينده نزديك مطالب بهتري بنويسم.

 

زياد حرف زدم. باقي باشه براي بعد.

 

شاد باشيد و سبز

عليرضا

 

سلام.

راستش اين هفته اينقدر سرم شلوغ بود كه اصلا فرصت خاصي براي به روز كردن وبلاگ نداشتم.

 

از درس و كاراي مربوط به اون بگير تا كوئيز و تمرينايي كه بايد حل مي كردم كه البته به خيلي هاش اصلا نرسيدم.

 

البته من ابتدا بايد دنبال يه سري از وبلاگ هاي فعال برم تا اونا بيان و به ما سر بزنن كه به زودي همين كار رو مي كنم.

 

اين هفته چند تا اتفاق برام افتاد كه از مهمترين اونها اين بود كه يه كسي به من تلفن زد كه اصلا توقع نداشتم.

توي كلاس آيين زندكي يا همون اخلاق اسلامي نشسته بودم و داشتم لحظه شماري مي كردم كه اين كلاس خسته كننده تموم بشه و برم خونه و بعد از يك روز خسته كننده درسي كمي استراحت كنم كه.......گوشيم زنگ خورد يك شماره نا آشنا.

خوب طبيعتا نمي تونستم جواب بدم اما خوب فكر كردم يكي از بچه هاي دانشگاهه.

 

پيامك دادم بهش و گفتم : شرمنده بجا نياوردمتون امري داشتين؟

جواب داد: من يكي از بچه هاي روم هستم.

 

من فكر كردم از روم باستان با من تماس گرفتن  و مي خوان كه خبر شكست اسپارتاكوس را در جنگ يونان بهم بدن يا شايد ................. اما اينكه يكي از اهالي روم باستان با زبان سليس فارسي با من حرف مي زد برام جالب بود.

 

خلاصه هزار تا فكر تاريخي به ذهنم رسيد.

تا اينكه متوجه شدم نه منظورش روم نيست بلكه منظورش رومه.

همون چت روم خودمون.

 

گفتم: من كه خيلي وقته چت روم نيومدم.

گفت: من از بچه هاي نت هستم.

خلاصه اينكه نشونه داد گفت رادو هستم. اولش فكر كردم كه بازارياب تبليغاتيه و داره در مورد ساعت رادو صحبت ميكنه. اما خوب بعدش فهميدم كسي نيست جز..........

 

خلاصه من از خدا خواسته به هواي يه كار كوچولو از كلاس اومدم بيرون و مدت كوتاهي در حدود 30 يا 40 دقيقه باهاش گپيدم ( يعني گپ زدم).

 

دوباره رفتم سر كلاس و در كمال پر رويي به هنگام حضور غياب رسيدم و گفتم حاضر.

آخ كه چه حالي ميده آدم كلاس رو بپيچونه اونم اينجور كلاساي بيخود رو.

من تا قبل از اين خيلي بچه مثبت بودم اما مي خوام كه در سال نوآوري يكم تغيير كنم و ...........

 

خلاصه اينمه چه نكات اخلاقي توي اين پست بود اينكه:

 

-اول اينكه مي خواستم يه چيزي نوشته باشم.

-دوم اينكه يكي از دوستان بعد از مدتي يادي از ما كرد

-سوم اينكه فهميديم براي قبولي تو كنكور مينيمم بايد 1500000 خرج كرد

-چهارم اينكه كار بدي مي كنن بچه ها رو توي عروسي دعوت نمي كنن. حتي اگه اون بچه ها خودشون بچه دار بشن مثل اينكه براي برگزار كنندگان جشن عروسي بچه به حساب ميان.

-چهارم اینکه اگه گفتین کی به من زنگ زده بود؟ (راهنمایی: اسم این فرد این شکلیه)

- نكته ديگه اي به نظرم نمي رسه

الان كه براتون مي نويسم خيلي خسته هستم و بايد فردا ساعت 5 صبح از در خونه برم بيرون و به سرويس دانشگاه برسم.

به زودي از خودم و خودمون بيشتر مي نويسم.

و همينطور مطالب خوبي رو براتون آماده مي كنم.

تا پست بعدي  شاد باشيد و سربلند

parshad

parshad

http://parshad.blogfa.com

ما 3 نفر

ما 3 نفر

ما 3 نفر

به وبلاگ پریسا و مهسا و علیرضا خوش آمدید.همه چی داریم.نامردی نکرده و نظری بدهید.
با تشکر...یکی از ما 3تا.
زمانی که به راستی آرزویی داشتی تمام کاینات به نحوی عمل میکنند که به آرزوی خود برسی

ما 3 نفر

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ

template blog